خرید بک لینک
رفتی که رفته باشی و انگار رفته است از دست من تمام حساب و کتاب ها وقتی نمی کنند اثر این شراب ها باشد سلامتی تمام خراب ها تو سرزمین قلب مرا فتح کرده ای بی ادعاتر از همه ی انقلاب ها قدری بخند تا که پریشان ترم کنی آرام می کنند مرا اضطراب ها رفتی که رفته باشی و انگار رفته است از دست من تمام حساب و کتاب ها من خواب دیده ام که تو تعبیر می شوی تعبیر می شوی که شبی توی خواب ها... ای عشق - من بریده ام - جرئتی بده تا گردنم رفیق شود با طناب ها مرتضی عابد پور لنگرودی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:09

به یک اشاره مرا پیر کرده ای حالا اراده کن که بمیرم اشاره لازم نیست خودم نخواسته ام راه چاره لازم نیست تو رفتنی شده ای استخاره لازم نیست نگاه های زلیخا گواه فاجعه اند ترنج و زندان و رخت پاره لازم نیست به یک اشاره مرا پیر کرده ای حالا اراده کن که بمیرم اشاره لازم نیست هزار شعر نگفته درون چشمت هست کنایه و صفت و استعاره لازم نیست به غیر تو همه فهمیده اند حال مرا کتاب و انجمن و جشنواره لازم نیست مرتضی عابدپور لنگرودی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:09

باران...نه...امشب دلم مهتاب می خواهد
باران را یک آدم بی تاب می خواهد
باور بکن این روزها حس نوشتن نیست
توصیف ابروهای تو اعصاب می خواهد
من با چه رویی رود باشم نازنین وقتی
نیلوفر چشمت مرا مرداب می خواهد
من آبهای شهر را گل می کنم ـ امروز
دنیای شعر و شاعری سهراب می خواهد
دیگر چه فرقی می کند یک تنگ با دریا؟
وقتی که یک ماهی دلش قلّاب می خواهد

مرتضی عابدپور لنگرودی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:09

بگذار ببوسمت
نگران نباش -
کسی ما را نمی بیند ...
این شعرها
همه سانسور می شوند ...!
رضا کاظمی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:09

ما چیزی نداریم زندگی بخواد ازمون پس بگیره... جز تکه ای آهن...

در کاهدان گشتی که سوزن پس بگیری؟
از شعلههای عشق خرمن پس بگیری؟

من کوه صبرم از تو اما آه کافیست
تا در تمام سال بهمن پس بگیری

در کورهی خودسوزی من ضربهها خورد
تا جای دل یک تکه آهن پس بگیری

تو میتوانی پنجره فولاد باشی
باید خودت را از تبرزن پس بگیری

من ریشههایم در سراب عشق خشکید
چیزی ندارم تا تو از من پس بگیری
مژگان عباسلو

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:09

ابــرها را
من در قاب پـــنجره نگذاشته ام که ...
بــردارم !
اگـــر آفتاب نمـــی تابد ...
تقصیــر من نیست !
با این همه
شـــرمنده ی تـــوام .
خانــــه ام در مرز خواب و بیداری است ؛
زیـــر پلک کابوس ها !
مـــرا ببخش اگـــر دوستت دارم ...
و کــاری از دستــم بر نمی آید !
رسول یونان

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:09

دعوتید به خوانش. فایل دکلمه اش رو بدید اینجا اپلود کنم. عاشق، ندیدی چهره ای جا خورده دارد ..؟! یک سرزمین ِ زخمی و افسرده دارد اقوام وحشی ِ مغول را درک کرده در قلب خود شهری به غارت برده دارد با آینه از شمس می گوید اگر چه در سینه ی خود مولوی مرده دارد مثل کبوترهای چاهی در روانش دنیای ِ دیوانه دلی آزرده دارد کولی بگیر آرام تر نبض جهان را تقویم تاریخت رگِ خون مرده دارد اینجا بجای نیمه شبهای چراغان پس کوچه های پرت و سرما خورده دارد من خود به چشم خویشتن دیدم که شاعر در دفتر شعرش گل ِ پژمرده دارد حالا برو دست از سرش بردار ای دوست سنگینی ِ یک کوه روی گرده دارد سید مهدی نژادهاشمی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:09

چه میکشم از دوره ای که باورم سرکوب شد تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد من مشت در گل مانده ام با ساقه ی دستان تو شاید زمین آماده ی یک اتفاق خوب شد من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم با این همه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم یک شب بدون درد در آغوش تو گریه کنم چون عاشقت ناز تو را با قیمت جان میخرد از گندم گیسوی تو بر سفره اش نان میبرد هرکس تو را از من گرفت دلسنگ چون دیوار بود این سر به جای شانه ات همواره روی دار بود من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم با این همه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم یک شب بدون درد در آغوش تو گریه کنم متاسفانه مرورگر

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 3:09

روزی چند بار دوستت دارم
یک بار وقتی که هوا برم می دارد، قدم میزنیم ...
وقتی که خوابم می آید، تو می آیی!
یک بار وقتی که باران ناز می کند ... دل ناودان میشکند ... می بارد.
وقتی که شب شروع میشود ... تمام میشود ...
یک بار دیگر هم دوستت دارم!
باقی روز را ...
هنوز را ...
افشین صالحی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

من دل رفتن نداشتم
درخت خانه ات ماندم
تو
رفتن را
دل دل نکن!
ریزش برگهایم آزارت می دهد
محمد علی بهمنی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

رفته بودم که در آن منظره چشمی بچرانم نه که تا چشم مرا هست بر او خیره بمانم چه گذشت است که من مرد سفرهای دو روزه دیر گاهی است ، سفر کردن از او را نتوانم ؟ بزن ای ناب ترین پنجه که در پهنه این دشت دوست دارم همه از « گوشه عشاق » بخوانم دره می داند و آن قله پنهان شده در مه که من پیر ، چرا اینهمه امروز جوانم دره ام پای گرفته است که دیگر بنشینم قله ام دست گرفته است که خود را برسانم می دوم همنفس رود و در آئینه صافش پرسشی می کنم از خویش ، که خود پاسخ آنم محمدعلی بهمنی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

قـــسم به حـــال خـــرابــم،قـــسم به ایــن سیــگار که حس خود کشی ام می زنـــد بـــه ایــــن اشـــعار بــه شب نـــشینی ســـیگار و قـــهوه ها دلــخوش ز شب نــشینی مـــــردم فـــقط کــــمی بـــیـــزار دوباره غــصه وغم ها ، دوباره بی خــــوابـــی دوباره حـس عـــجـیـبـی که می شـــــود تـــــکرار درون آیــنه تـــصویر من کــــمی پـــیــر است و لـــطمه می زنـــد ایـــن درد لــــعنــــتی هــربار بــه بسته های خـــالی قــــرصم نـــگاه کن امـــا نپــــرس عـــلت این را کــــه گـــــشته ام بــــیمار نــــشسته ام که بــــبـــیـــنم چـــــقدر بــدبــختــم چــــقـــدر روی ســــرم ســــایـــه می زنــــد آوار بــــه خـــــواب تــــلخ زمـسـتانیم دچـــار شــدم خدا کند که مرا ضربه ای کند بـیدار علی نیکجو

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

لباس تور، تن کرده درختان خیابان را عروس برف، زیبا کرده این شبها خراسان را برای دستِ گرمت را گرفتن فرصت خوبیست از این رو دوست دارم سردی فصل زمستان را لباس گرم میپوشیم و با هم راه میافتیم مسیر باغ ملی سوی خود خواندهست مستان را تو محو گفتوگوی برفها و کفشها هستی به شوخی میتکانم بر سرت برف درختان را لبو لبسوز و با آن بوسههای داغ میچسبد چه حالی میدهد وقتی که با این میخورم آن را سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت سرها در... کسی با سوز میخواند سرآغاز زمستان را بهمن صباغزاده

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

عشق
زبان مشترکی ست
اما
از لهجه ام می ترسم
مثل یک کارگر تحقیر شده ی افغانی!
زانیار برور

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

بچه که بودم
تو برای من
بادکنک بودی
و بعد
گل سرخی زیبا
در گلدان خانه
سرانجام تو کلمه
و من شاعر شدم
می دانم
فردا
تو قطاری مهربان خواهی شد
و مرا از اینجا خواهی برد.
رسول یونان

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم میبندم
من صبورم اما
چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
آه ، این بغض گران
صبر چه می داند چیست

حمید مصدق

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

من
روحم را
در شعرهایم می دمم
پروانه می شوند
تو
برای دفتر خاطراتت
پروانه خشک می کنی
احسان پرسا

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 12:50

دوباره مست شد و یاوه گفت و شَنگ ترم کرد نخورده گونه من سرخ شد قشنگ ترم کرد به گریه گفت شبی "دوستم بدار" و ندانست که گریهxad های زنان رفته رفته سنگ ترم کرد مسیر آب که باریک شد رسید به طغیان نشست و هی به من انداخت سنگ و تنگ ترم کرد چقدر مسخره کردم که این

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

شهرت شهرم اگر از بیستونش بوده است
جوهر شعر من از رنج و جنونش بوده است
شوکت دریا به موج و دولت باد از وزش ؛
در مقابل هیبت کوه از سکونش بوده است
برج و بارو گرچه در ظاهر شکوه قلعه هاست
اتکای قصر اغلب بر ستونش بوده است
هر کسی بر سیم آخر می زند فهمیده است
شور تار از پنجه های ذوالفنونش بوده است
هیچ چیز از رمز و راز آن نفهمید آخرش
هرکسی در عشق فکر چند و چونش بوده است
چشم من چون کشتی نوح است در آن پا گذار
جای بیرون منتها دریا درونش بوده است
اصغر عظیمی مهر

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

گیتار بده تا نت غم را بزنم
نت های ظریف زیر و بم را بزنم
حالا که تمام زخمه ها سنگینند
یک راه فقط مانده...رگم را بزنم
زهرا حقیقت

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

چقدر ساختگـــــی بود شعار من و تو خاک عالم به سر قول و قرار من و تو هیچ معلوم نشد از چه نژادی هستند تُف به روی دل بی ایل و تبـار من و تو گریه کن ابرک معصوم، زمینگیر شدیم آسمان نیــــز نشد آینــــه دار من و تو حرف هایی که به هم ردّ و بدل می کردیم آخرش

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

اگر این ماجرا هر طور دیگر هم رقم می خورد دلم یک عمر در این غصه ی بیهوده غم می خورد همین که شیشه ی حرمت شکست از سنگ دشنامت همین که نامت از بین رفیقانم قلم می خورد نگاهم کردی و با خنده گفتی: روزگار این است ! نگاهت کردم و از خنده ات حالم به هم می خورد ع

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم
تورا نمی دهم از دست، تا توان دارم
سری به مستی نیلوفران صحرایی
«دلی به روشنی باغ ارغوان دارم»
اگرچه مرده ای، ای عشق! نعش نامت را
هنوز هم که هنوز است بر زبان دارم
چراغ یاد تو را در کجا بیاویزم
کز این کبود نفس گیر در امان دارم؟
میان سینه من آتشی است چون فانوس
اگرچه خواستم این شعله را نهان دارم
عبدالجبار کاکایی

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

از سکوتی مانده در منشور یک فریاد ، می ترسم طالعم خاموش و از رنگ و لعاب شاد ، می ترسم خانه ام در بیستونِ شهرِ شیرین است و هر لحظه ↓ از صدای تیشه ی بی وقفه ی فرهاد ، می ترسم حجم سنگینی به روی سینه ام بی پرده می تازد وسعتم گم می شود ، در بُهتِ این ابعاد

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

صبح را از چشم عقربه ها می بینیم
بلند می شویم و می رویم به پایان روز می رسیم
و دست به دیواری می زنیم و
دوباره برمی گردیم
عادت کرده ایم
من
به چای تلخ اول صبح
تو
به بوسه ی تلخ آخر شب
من
به اینکه تو هربار حرف هایت را
مثل یک مرد بزنی
تو
به اینکه من هربار مثل یک زن گریه کنم
عادت کرده ایم
آنقدر که یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد
و یک روز آنقدر صبح می شود
که برای بیدار شدن
دیر است ...
لیلا کردبچه

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

برای پرسه زدن تا صبح...شب_ خیال تو کافی بوددلم هوای نمردن داشت که حس و حال تو کافی بود سکوت بود و هوای تو...فرشته ای که نجاتم دادبرای بردنم از این شب...صدای بال تو کافی بود میان بغض و شکستن ها دلم برای تو می لرزیدکه شانه های تو را کم داشت...که دستما

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 12:02

کسی نمیداند
جادهها برای چه طولانی اند
شب برای چه دراز
هوا چرا بارانیست
ایستگاهها چرا خالی ؟؟

کسی نمیداند
فصل ها
برگ ها
هفتههای هزار روزه
خوابهای هزار پاره
انفجارِ بی طنینِ یک بغض
چه ربطی به کوچه دارد
چه ربطی به انتظاری سوخته
به ابهامِ مرگ آورِ یک تاخیر
به حافظه ی خونینِ یک مسافر دارد

نیکی فیروزکوهی

برچسب: انتظاری, نویسنده: سینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 6:40

ایکاش تو مرگ مرا آرزو کنی
یا دشنه ای در دل تنگم فرو کنی
چشمان تو آیه صبح قیامت است
پلکی بزن تا که مرا زیرو رو کنی
می خواهم از خاک تنم گِل بسازی و
دست مرا دسته دور سبو کنی
یک روز می رسد که نباشم و تو مرا
در حسرت خاطره ها جستجو کنی
خال لبت نقطه اوج خیال هاست
گر بوسه را مثل عسل در گلو کنی
قلب من و چشم تو از دست می روند
این هر دو را یک شب اگررو به رو کنی
گریان نبینمت که دلم پاره می شود
با خنده ات بکوش ، دلم را رفو کنی

حسن رفعت پور

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 6:40

هر روز که میگذرد
تکهتکهام میکند
مینشینم
تکههای خودم را جمع میکنم
کنار هم میچینم
میبینم تکهای گم شده
هر روز که میگذرد
سبکتر میشوم
زمانی اگر
تکههای گمشده را پیدا کردی
کنار هم بچین
او باید من باشم
باقی پازل بیمعنایی بود
که در آن
بازیگر و بازیچه را
از هم نمیشناختی.
شهاب مقربین

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 6:40

باز فنجان قهوه، یک سیگار باز فکری قشنگ، فکر فرار باز دلگیر و خسته از لپتاب باز یک بسته داروی اعصاب باز مردی مچاله، بیچاره باز زخمی به قد قداره یک گلو بغض و یک جگر ماتم یک دل بیتوان و این همه غم باز آوای ریزش آوار یک سرو اینهمه فشار و دوار پیش چشمم

برچسب: نویسنده: سینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 6:40

صفحه بندی